السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )
223
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )
سپس پادشاه به نزد آن زن رفت و در نزد او به جرمها و خطاهاى خود اعتراف نمود و ماجراى قاضى و همسر برادرش را براى آن زن بازگو نمود . و به او گفت : من بدون اينكه از آن قاضى دليل و مدرك و شاهدى بخواهم ادعاى او را در مورد زن برادرش قبول نمودم . و به او دستور دادم تا آن زن را سنگسار نمايد . از تو مىخواهم تا بخاطر اين گناه برايم طلب عفو و بخشش كنى . سپس آن زن به پادشاه گفت : خدا تو را ببخشد . سپس شوهر آن زن - بدون اينكه بداند اين زن همسر او است - جلو آمده و به او گفت : من همسر شايسته و نيكويى داشتم . اما بخاطر كارى به مسافرت رفته و او را تنها گذاشتم و برادرم را مسؤول او قرار دادم . پس از آنكه از سفر بازگشتم برادرم به من گفت : كه زن من مرتكب فحشا شده است . لذا او بخاطر اين كار سنگسار شده است .